هنوزم خاطرهاتو دوس دارم

    

 تورو هیچ وقت نمیبخشم تو منو ساده شمردی..

دلتو ازم گرفتی به غریبه ها سپردی..

تورو هیچوقت نمیبخشم تو دلیل این شکستی..

باورم نمیشه..

اما تازه فهمیدم کی هستی!!

روز اول سکوتت تو نجیب و ساده بودی..

تو همون نگاه اول دل به چشمام داده بودی..

تورو هیچوقت نمیبخشم ..

چون تو قلبتو فروختی..

چشمای منتظرم رو تا ابد به جاده دوختی..

ساده زندگی میکردم..

یه دفه تو قد کشیدی..

گفتی فریاد نگامو تو ترانه هام شنیدی..

تو دروغ گفتی عزیزم..!!

نمیخواستی که بمونی..

تو سکوتم عشقو دیدی خودتم اینو میدونی..

تو خودت گفتی فراموشم نکن یادت میاد؟؟

حالا تو نیستی و من هنوز نگاتو دوس دارم..!

تورو هیچوقت نمیبخشم ولی تا اخر خط..

یاد تو یادمه و خاطرهاتو دوس دارم..

 

 

My immortal

 I'm so tired of being here

از اينجا بودن خسته ام


Suppressed by all my childish fears

به خاطر ترس هاي بچه گانه ام سركوب شدم


And if you have to leave

اگه مجبوري بري


I wish that you would just leave

دلم می خواد هر چه زودتر بري


'Cause your presence still lingers here

چون وجودت هنوز اينجا ست


And it won't leave me alone

و منو تنها نمی ذاره


These wounds won't seem to heal

مثل اینکه این زخم ها نمی خوان خوب بشن


This pain is just too real

اين یه درد واقعيه


There's just too much that time cannot erase

خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه



When you cried I'd wipe away all of your tears

وقتي گريه مي كردي تمام اشكاتو پاك مي كردم


When you'd scream I'd fight away all of your fears

وقتي جيغ مي كشيدي با تمام ترس هات مبارزه مي كردم


I held your hand through all of these years

تمام اين سالها دستتو تو دستم گرفتم

But you still have All of me

ولي تو هنوز صاحب تمام مني



You used to captivate me By your resonating life

تو عادت داشتي منو شیفته ی نفس طنين اندازت كني


Now I'm bound by the life you left behind

حالا به زندگي گذشتت محدود شدم


Your face it haunts My once pleasant dreams

صورتت به روياهاي من كه زماني خوشايند بودن مياد


Your voice it chased away All the sanity in me

صدات عقل سليممو ازم گرفت


These wounds won't seem to heal

مثل اینکه این زخم ها نمی خوان خوب بشن


This pain is just too real

اين یه درد واقعيه

There's just too much that time cannot erase

خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه



I've tried so hard to tell myself that you're gone

خيلي سعي كردم به خودم بگم كه رفتي


But though you're still with me

اگرچه هنوزم با مني


I've been alone all along

در تمام این مدت تنها بوده ام

Evanescence

                                                                     

بگو با من

   

بگو با من بگو با من سراغاز شب تردید..

کدوم کولی پر کینه منو از فکر تو دزدید؟.

بگو با من.. بگو با من..

 منی که ساده نشکستم..

میون رفتن و موندن از اینجا تا تو پل بستم..

بگو با اونکه بیداره تو این دنیای خواب الود..

همون که بین این مردم همیشه بی تو تنها بود..

سکوتت مثل یه خنجر نشسته توی این سینه..

منو کشتن منو کشتن..

چرا هیچ کس نمیبینه؟..

بیا تا با تو جاری شه تو رگهام خون ازادی..

نگو این ساده باور رو به دست خاطره دادی..

بیا ای دور رویایی..

نگو تقصیره تقدیره..

شبو بشکن بیا با من..

که عشق بعد تو میمیره..

برای این تن تشنه حضورت مثل بارونه..

بمون با من..بمون با من..

که دنیا بی تو زندونه..

سکوتت مثل یه خنجر نشسته توی این سینه..

منوکشتن.. منو کشتن..

چرا هیچ کس نمیبینه؟

 

سایه

                                 

 

 اونکه افتاده به خاک و بی نفس مونده منم..  

 

سایت افتاده به جونم دور نمیشه از تنم..

 

دل رسوای منو قلب تو پرپر میکنه..

 

فک نکن باز دوباره حرفتو باور میکنه..

 

من تموم لحظه هام پر شده از اه و شکایت..

 

تو دروغ میگی ..اره تا یه مرز بی نهایت.. 

 

کسی که زندگیشو باخته تو هستی..

 

عشقو با رنگ و ریا ساخته تو هستی..

 

منم اون زخمیه تنهای زمستون..

 

 اونکه تشنس تشنه ی یه قطره بارون..

 

چیز هایی که نگفتم

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست..

نگفتم:عزیزم اینکارو نکن..

نگفتم:برگرد..

و یک بار دیگر به من فرصت بده..

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه..

رویم را برگرداندم..

حالا او رفته و من..

تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم..

نگفتم عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم..

نگفتم اختلاف را کنار بگذاریم..

چون تمام انچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است..

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای..

من انرا سد نخواهم کرد..

حالا او رفته و من..

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم..

او را در اغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم..

نگفتم:اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود..

فکر میکردم از تمامی ان بازی ها خلاص خواهم شد..

اما حالا تنها کاری که میکنم..

گوش دادن به چیزهایی ست که نگفتم..

نگفتم:بارانیت را درار..

قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم..

نگفتم:جاده ی بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست..

فقط فقط گفتم:خدانگهدار..

او رفت و مرا تنها گذاشت..

تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم..