او رفت...
مرا به هیچ دستی نسپرد...
او رفت ...و من و اتاق بی پنجره ای
او رفت...ماه! تا ابد خاموش...
کلاغ پرنکشید...پنجره بسته شد
تنگ شکست...ماهی مرد...کلاغ آواره شد!
او رفت و فضای پر دود...و سیگاری که لبم را سوزاند...
و او رفت و ماه تا ابد خاموش...
و او رفت و مرا به هیچ دستی نسپرد...
و او رفت ... من و اتاق بی پنجره ای!
و او رفت و پنجره بسته شد ...
و او رفت و او رفت و او رفت...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۶/۲۵ ساعت 12:39 PM توسط нαsтi
|