نمیدونم

                                 

نمیدونم چرا اینجا دلم اروم نمیگیره..

اخه احساس عجیبی داره میگه که خیلی دیره..

اگه تو نخوای بمونی نمیدونم نمیدونم..

شاید این ترانه هارم یکی یکی بسوزونم..

وقتی حرف های نگات با دلت یکی نمیشه..

وقتی بازی منو تو میشه بازی سنگ و شیشه..

میرم و خاطره هامو توی شهرت جا میذارم..

دلمو میشکنم اونوقت دلتو تنها میذارم..

من مثل یه بغض کهنم که به گریه تن نداده..

بی تو اما این شکسته مثه پر تو  چنگ باده..

نا تموم موندن قصه میگه که چشمهای تو خستن..

اخه سایه های وحشت پای احساستو بستن..

من میخواستم این طلسمو بشکنم اما نذاشتی..

اخه تو معنی عشقو تو گذشتت جا گذاشتی..

میرم و خاطره هامو توی شهرت جا میذارم..

دلمو میشکنم اون وقت دلتو تنها میذارم..

فاصله

 

من و تو فاصله داریم..

دوریم از هم بی قراریم..

من و تو یا که این دل بازیچه ی این روزگاریم..

نمیدونم که چطور شد روزگار تورو گرفت برد..

این دل عاشق و بیکس تو نبود تو ترک خورد..

تا که خواستم دل بازم باز کردی پر پرواز..

حالا من موندم و بارون توی چشمام با یه اواز..

وقتی که رفتی عزیزم قلب عاشقم میترسید..

اون صلیب عشق و احساس توی دست من میلرزید..

تو بودی زیبای زندگی من..

میدونم که شدی اسیر رفتن..

اره دنیا بود که تورو ازم گرفت..

وقتی رفتی اسمونو غم گرفت..

سرنوشت من و تو شده جدایی..

ولی باز برای قلبم تو یه قطره از خدایی..

شاید اینکه با تو هستم یه خیاله..

ولی باز برای قلبم همینم خیلی زیاده..

شب جدایی

 

از جاده گذر میکنی و منو نمیبینی..

دیوونه شدم بگو چرا پیشم نمیشینی..

با رفتن تو شب از ستاره دور و خالی..

از خنده ی من نمونده چیزی یادگاری..

بگو از شب جدایی..

از اینکه بی وفایی..

بگو چرا رفتی و نموندی..

دلم نمیخواد که بیایی..

بگو بیوفا کجایی..

بگو کجای راهی..

بگو سهم من چرا این شده..

مردم از این تنهایی..

..........................................................

تو جاده ی تنهایی هام از کنارم رد شدی..

عاقبت دوست داشتن و علاقت شد این؟؟..

داشتی میرفتی صدامو نشنیدی..

گفتم نرو؟..

قلبم با التماس گفت که راضی به مرگم نشو..

اصلا نذاشتم نفوذ کنن به درز های دل..

ولی عشقمو گذاشتی تو به مضایده..

گفتم نرو بمون ..

میمیره ثانیه هام ..

صبر کن..

تو رفتی و منو حتی ثانیه زد دور..

 

حالم خوب نیست

                                      

 حالم خوب نیست ..

دیشب در اتاق کوچکم اشباح پرسه می زدنند..

و سایه ماه روی دیوار اتاقم..

چسبیده بود...

دیشب حس کردم ..

در قبرستان گم شده ام..

و جز بادبادکی که از دست تو گریخته بود..

کسی با من ولگردی نمی کرد..

من پرواز کردم با بادبادکت ..

و تو با سنگ نگاهت..

بادبادکت را کشتی..!

و من در قبرستان دفنش کردم...

می بینی ..

حالم خوب نیست

......................................................................

 

گاهی اوقات..

احتیاج به یه آدمی داری..


یه دوستی..


که وایسته رو به ‌روت..


که توی چشمات نگا کنه..


و محکم بزنه تو گوشت..


که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونتو دوباره نگاش کنی


ببینی که خشمگینه..


ببینی که از دستت عصبانیه..


توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره..


که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده


که بهت بگه : تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. 


که سرت فریاد بکشه ..


که تو یه هو بلرزی


که بری بغلش


که بغلت کنه


همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات


که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش


که تو چشمات رو ببندی


روی شونه‌ش گریه کنی


بلرزی


و با خودت فکر کنی که 

 تو واقعاً چته ؟؟؟

کاش میشد

 

 

کاش میشد دوباره باشی..........کنار این تن خسته

مثه مرحم بشی.......... واسه این دل شکسته

کاش میشد دوباره واشه..........اون دوتا چشم خیس بسته

کاش میشد دوباره پیداشه..........اون نگاه ناز عاشق

کاش میشد دوباره واشه..........اون لبای سرخ بسته

کاش میشد دوباره سر بدی فریاد..........تا بدونم که هنوز نرفتم از یاد

کاش میشد دوباره شونت...........تکیه گاه ناله هام شه

کاش میشد! اما نمیشه...........این مرام روزگاره

...........................................................................................                       

وقتي كه تنهايي مي ياد..

 حس ميكنم كه بي كسم..

..ترانه هام ميسوزه و بريده ميشه نفسم

..ثانيه ها نميگذرن,هيچ موقع فردا نمي ياد

..دلم ميگه زندگي رو با اين همه درد نمي خواد

.. بسه آخه چه قد ميخواي منو به بازي بگيري؟

..كاشکی كه راحتم كني بگي الهي بميري

.. بي رحمي عادتت شده دسته خودت نيست ميدونم

..آخر يه روز ميري و من, تو حسرت تو ميمونم

تلافی

 

دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم..

یه روز میگفتم عاشقم اما دیگه نمیتونم..

تقصیر هیچ کس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده..

حیف همه ی خاطره ها به پای کی حروم شده..

دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق می کنی..

اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق می کنی..

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام..

قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخوام..

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی رو باور ندارم..

این چیزا تقصیره تو تلافیشو درمیارم..

تو تو

 

تو تو هزار حرف نگفته تو نگاته..

تو تو يه اهنگ صميمي تو خنده هاته..

شب شب ميميره پشت چشمات وقتي ميتابي..

من من دنيام و غم ميگيره وقتي كه خوابي..

من من پر از قصيده ي عشق اما اسيرم..

تو تو سراغ من ميايي وقتي كه پيرم..

عشق عشق ريشه دوونده توي جون و تن من..

تو تو بهانه ي بهانه گرفتن..

سهم من از تكرار تو اين عاشقانه س..

چشمات براي موندنم تنها بهانه س..

من اون درخت تشنه ي توي كويرم..

تو سرزمين دستاي تو جون ميگيرم..

باور نكن كه وحشت تو قلب اين قبيلس..

بين دلاي عاشق هزار هزار تا ميلس..

باور نكن كه قلبت پاي سفر نداره..

اين ميله ها رو بشكن سكوت اثر نداره..

دیدمت

 

چرا مات و مبهوت به من خیره شدی...؟

دروغ میگم که تو اخر نامردایی...؟

اره منم خسته شدم..دیگه نمیتونم به پای عشقت بسوزم..

صدامو تو گلوم خفه کنم از عشق تو جیک نزنم..

یادته اون روز که دست تو رو شد برام..؟؟

قسم میخوردی همیشه میمونی باهام..

دستاشو تو دستت گرفتی مثل من دیوونش کردی..

اره دیدمت اره دیدم چه جوری نازشو خریدی..

اونو دیوونه کردی و به عشق منم خندیدی..

چرا نمیری ..؟چرا دست از سر ادما بر نمیداری..؟

دوست داشتم یه روز قد زمین و اسمون..

تنها دلخوشی ام رنگ چشمای تو بود..

ولی حالا دیگه بزرگ شدم با حیله هات رفیق شدم..

دیگه غمخوار غصه هات نمیشم دیگه دلداده ی چشمات نمیشم..

میرم و تنهات میذارم..قلبمو میشکنمو اونوقت قلبتو تنها میذارم..


بهونه

ببین تو هم مثل همه میری و من رو تنها میذاری

عاشق نبودی میدونم عشقتو هر کجا جا میذاری

برو برو هر جا بگو که یار من دیوانه بود

عاشق نبودی میدونم بودن من بهونه بود


قلب یخی

عاشقونه نگام نکن نذار دوباره بشکنم

نذار تو این غروب تلخ از همه چی دل بکنم

نذار صدای قدمات سکوتو بشکنه

که این سکوت لعنتی قشنگترین حرف منه

با عاشقونه ی نگات چشمامو بارونی نکن

واسه یه حس بی دلیل قلبمو قربونی نکن

نگاه سردمو ببین دل از کسی نمیبره

هیشکی واسه عاشق شدن قلب یخی نمیخره

برو برو

 

برو برو اره همینه حرف اخرم دیگه نمیخوام چشاتو تو خوابم ببینم

چرا نمیری چرا تنهام نمیذاری؟؟

تو که تو اون غروب تلخ قلبمو تنها میذاری...

دیگه دستمو نگیر دیگه خامت نمیشم...

دیگه محو اون چشمای نازت نمیشم...

تورو خدا برو نذار دوباره بشکنم...

نذار تو این غروب تلخ از همه چی دل بکنم...

دوباره بگم دوست دارم...

دوباره بگم دیوونتم...

سر روی شونت بذارم..اونوقت یه روز دوباره بری و بشکنم..

برو برو نذار دوباره تسلیم نگات شم...

دوباره تو این غروب تلخ بگم که....

                                                  .. نرو نرو من بی تو هیچم..

سکوت

 

خاطراتم را  جستجو می‌کنم . . .چه زود گذشت . .

یادته اولین شبی که دیدمت، مثل همیشه آروم و ساکت..  

چقدر حرف زدیم باهم . . . 

از خودمون گفتیم.. از دلتنگی‌، از دوست داشتن، از تنهایی.و خیلی‌ چیزای دیگه ..

چقدر احساس نزدیکی‌ کردم بهت ..

اون شب خیلی‌ حرفا تو دلامون موند بیشترشو نگفتیم بهم.. چرا ؟

اما با نگاهمون قول دادیم . .  که برای هم باشیم . .

عهد کردیم که باهم کامل بشیم . . .

به زبان نیاوردیم ولی‌ قلبمون برای هم میتپید . .

هر دو این احساس دوست داشتن رو باور کرده بودیم

ولی‌ انقدر مغرور بودیم که نمیخواستیم چیزی بگیم ..

<<  چه افکار  بچه گانه ای  >>

روزها گذشت و گذشت . .

تا اینکه اون شب لعنتی رسید. . 

یادم نمیره .. تا الان که نرفته ..

اما شاید یه روز مثل خیلی‌ چیزای این دنیا اونم فراموش شه !!

گفتی‌ میرم..برم بهتره..چقدر اون لحظه دوست داشتم بگم نه..

اما سکوت کردم

گفتی‌ به یادم باش . .

سکوت کردم

بهم گفتی‌ که قول دادی محکم باشی‌ ..

می‌خواستم بهش بگم بدون تکیه گاه نمی‌شه محکم بود

ولی‌ بازم سکوت کردم..

از من پرسید

بعد از من چیکار میکنی‌ ؟ گفتم معلومه زندگی

سکوت کرد...سکوت کردم

نگاهم کرد . . . نگاهش کردم

لبخند زد . . . لبخند زدم

گفت پس برم ؟ گفتم برو

 قبلش حرفی‌ نداری ، نمی‌خوای چیزی بگی‌ . . . ؟

چقدر حرفها داشتم باهاش اون لحظه . .

<< مواظب خودت باش >>

سکوت کرد . .  

بعداز چند لحظه پرسید

 << دوستم داری >>

چرا گفتم نه ؟

 کاشکی‌ می‌گفتم چقدر میخواهمش

لحظهٔ آخر بود هر دو ساکت هر دو مات

با نگاهش پرسید همین ؟

گفتم این رسم روزگاره ..

هر دو یه نفس عمیق کشیدیم تا بگیم محکمیم

نه محکم نبودم

بدون وجودش هیچ بودم

نگاهم کرد....

نگاهی که وجودم رو به پرواز در میاورد

<<دلم برات تنگ میشه>>

سکوت کردم...

در جوابش همش سکوت کردم..

رفت و دیدم ولی باز سکوت کردم..

تا ابدیت سکوت کردم

 

انگاه که خنده بر لبت میمیرد.......چون جمعه ی پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو.......امروز دلم بهانه ات میگیرد

...................................................................

در خلوت من نگاه سبزت جاریست....این قسمت بی تو بودنم اجباریست

افسوس که نمیشود کنارت باشم....بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست

........................................................................

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد به او گفتم که مجنون تو هستم

هنوز ان بی وفا باور ندارد

.............................................................................

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام همین حالا که بعد از تو میدونی تر شده چشمام!!!!

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد اسمونی که منو از چشم تو میدید!!!!!

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادس نه اینکه میشه باور کرد همیشه اخر جادس!!!!

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا!!!!

.................................................................

 

نیمکت چوبی کهنه ی نم گرفته ی زیر بارون

زیر سقف شاخه های بی قرار بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

............................................

وقتی تورو دیدم کارگردان قلبم گفت: نور...صدا...حرکت... و من برای به دست اوردنت چه نقش هایی که بازی نکردم!!

................................................................

من از عمرم چه فهمیدم.نفهمیدم چه فهمیدم.همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم

................................................................

روی قبرم بنویسید: او بود که مرا پرپر کرد ارزوهامو خاکستر کرد...رفت و نگاهی نینداخت به غربت تنهاییم نشنید صدای ساز شکسته ام.

اینکه در این گور خفته است روزی بال و پری داشت!قلب عاشقی داشت..بنویسید بنویسید که بی صدا مرد در خلوت تنهاییش مرد از غم هجران او مرد در مرگ ثانیه ها مرد!..او که رفت رفت و نشنید صدای زجه هایم را رفت و حتی نیم نگاهی نینداخت به گور سرد تنهاییم.....

.............................................................................

پس از مرگم بیا زیبا نگارم بیا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ قبرم که من در زیر خاک چشم انتظارم...

.............................................................................

به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی....به چه دل خوش کنم ؟؟تکاندن برف از روی ادم برفی؟؟؟

............................................................................

عشق زمانیست که درست مثل روز های بچگی روی جدول پیاده رو راه بری و بخندی...

............................................................................

نمیدانم پس از مرگم که اید بر مزار من بنشیند به سوگ من...سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه...ولی سوگند تورا سوگند به جام دلبرت سوگند...مرا یاد کن ان شب که زیر خاک سرد تنهای تنهایم...

.........................................................................

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه های پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

در بی کسی ماندنم را حس نکرد

ان که با اغاز من مانوس بود

لحظه ی پایانم را حس نکرد

..................................................................

دیروز قشنگ ترین ساعتم رو شکستم چون لحظه های بی تو بودنم را به رخم می کشید...

................................................................................

تو نشنیدی صدای تپش های قلبم را...ان هنگام که زجه می زدند دوستت دارند.

.تو نفهمیدی غربتم را با عشقت مردنم را...گریه هایم را ندیدی اشک هایم را...

اشک هایی که تصویرت در ان پیدا بود...دستانم را هیچگاه نگرفتی...

دستان سرد و بی روحم را که تنها با تلنگری از وجودت زنده می شدند...

به عشقم میخندیدی و باور نداشتی که دوستت دارم..تو هرگز ندیدی چگونه در نبودنت شکستم...

تو هرگز ندیدی چگونه پرپر شدم ارزوهام تلنبار شدن...

مردم در این تنهایی در این بی کسی در این غربت...

و زمانی که دیگر نفس نکشیدم چه رها بودم...

تو بودی عشقت بود دستانم دستانت

....................................................................

نمی نویسم ...چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم...چون میدانم هیچگاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم...چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی

صدایت نمیزنم اشک نمیریزم...چون اشک های من برای تو بی فایده است

فقط میخندم...چون تو در هر حالت میگویی من دیوانه ام...

.......................................................................

سهراب گفتی:چشم هارا باید شست...شستم...ولی

گفتی:جور دیگر باید دید...دیدم...ولی

گفتی:زیر باران باید رفت...رفتم...ولی

او نه چشمهای خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را...هیچکدام را ندید!فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت دیوونه ی بارون ندیده..

.....................................................................

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو مینویسم:

در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار..خیابان غربت را پیدا کن..و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو..کلبه ی غریبی ام را پیدا کن..کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب ارزوهای رنگی ام..در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو..حریر غمش را کنار بزن مرا می یابی

........................................................................

سیب سرخی به من بخشید و رفت..عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد..بی مروت گریه ام رو دید و رفت

چشم از من کند و دل از من برید..حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرانش مدارا می کنم..گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

...................................................................

چه غریبانه میگریست ان شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم را فهمید...وچه غریبانه خندیدم ان روز که بی تو مرگم را فهمیدم...

....................................................................

دل هیچ کس نمی سوزد برای حال غمناکم....مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم..

................................................................

برو نمون نمیتونی دیگه دلم رو بشکنی

سزای بی معرفتیت اینه که تنها بمونی

برو بابا ولم کن بسه دیگه شکستنم

حیف اون دوست دارما به پای تو نشستنم

برو که دیگه نمیخوام تو اون چشات نگا کنم

اخه تورو خدا ببین تو چشمای سیاه تو فنا میشم

برو کنار من نمون ثانیه هام تموم میشه

ترانه های قلب من به پای تو حروم میشه...

.....................................................................

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم تا بخوانی و بفهمی چه قدر جایت خالیست

 تا بدانی نبودنت ازارم میدهد..لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست

 که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد.

.لمس کن گونه هایم را که خیس است و پرشیار.

.لمس کن لحظه هایم را تویی که نمیدانی من که هستم.

.لمس کن این بی تو بودن را

 لمس کن...

......................................................

دوستی مثل ایستادن رویه سیمان خیس میمونه!هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه..و اگه رفتی جای پاهات برای همیشه میمونه...

............................................................

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن و گنجشگ ها جدی جدی میمیرن...ادم ها شوخی شوخی خنجر میزنن و قلب ها جدی جدی میشکنن...و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشقت میشم...

......................................................

میگن شیشه ها دل ندارن

 ولی وقتی رو شیشه ی مه گرفته ی اتاقم مینویسم دوست دارم اروم اروم شروع میکنه به گریه کردن..!!

..........................................................

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم

.تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم

.رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد

.من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

..............................................................

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

..........................................................

ای که دور از من و قلب منی...با خبر باش که دنیای منی

...........................................................................

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده..

مانده خالی خالی هستی ام را پس بده..

دفتر شعرم را تو پرپر کن..

اشک های بیت بیت دفترم را پس بده..

.........................................................

گفت بنویس میمانم نوشتم میروم این غلط املایی مرا ویران کرد و حالا باید روزی ۱۰۰۰ مرتبه از روی تنهاییم بنویسم..

.........................................................

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بذار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیره چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق؟

سرم تو لاک خودم و دلم خیال هوس نداشت

بس که یه عمر ازگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی از این چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه میکنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمیدم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمیدم

همین روزا به خاطرت به سیم اخر میزنم

قصه ی عاشقیمونو تو شهرمون جار میزنم..

 

...............................................

کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم       

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

.....................................................................

خاکم نکنید بذارید اونم برسه

بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم رو ندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدن

تابوت منو بذارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بذارید اونم ببینه

پیکر اشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

توی جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذارید

روی سنگ قبرم اینه و شمعدون بذارید