چون ساختمونا اسمونو سد کردن..
این اخرین شبیه که تو ابه زنگار گرفته وان خودمو میشورم..
تو اینه صورتیو میبینم که خودمم نمیشناسمش..
پایین کوچه موشا ورجه وورجه میکنن..
و همستره من ولی دیگه تکون نمیخوره..
میتونم بوی اشغالای گندیدرو حس کنم..
و صدای گریه ی بچه هارو از اپارتمان پایینی بشنوم..
و دختری که با پاش ضربه گیتارشو گرفته..
این اخرین شبیه که باید این صداهارو بشنوم..
میخوام به خونه برم..
این اخرین شبیه که برا نفس کشیدن این هوای کثیف تقلا میکنم..
با شلوغی میجنگم و دنیایی رو که به خاکستری میکشه تحمل میکنم..
این اخرین شبیه که قهومو تنا میخورم
به غریبه هایی که فقط روشونو برمیگردوننو میرن میخندم..
اینجا سرده..
اینجا بی روحه..
من هیچوخ باش کنار نمیام..
و چون همیشه تنا باشون جنگیدم خیلی خسته شدم..
این اخرین شبه..
اخرین شبیه که این لباسو میپوشم و اینجا میخوابم..
تکو تنها چی اینجاس اخه؟؟..
کناره ضبطم دراز میکشم و دود سیگارمو نگا میکنم..
این شبه اخره که میکشمش..
وسطه رویاهامم و تو اینجا نیستی..
رویاهام اشتباهی کجا رفتن؟؟
این اخرین شبیه که بت فک میکنم و تو خسته از با من بودنی..
میدونم..
این اخرین شبه..
میخوام برم