حیران ام از این دوست داشتن..!
وقتی این همه رفت و بازگشت..
از خیابان های تصادف و چهار راه های حادثه
در پیشانی و دست های من است
و ان همه گنجشک و شبنم
در صدا و چشم های تو..
این همه لاک پشت در قدم های من و
ان همه مهتاب تراوان از پوست تو..
وقتی اینهمه تفتیده گی برنج زاران در من است و
ان همه اهـــــــــــــــــــويي در جست و خيز هاي بي پايان تو
وقتي اين همه هست
حيران ام از اين دوست داشتن..
كه با من است
كه با تو است..