شبی دیدم توی خوابم..

ته دريـــــــــــا زيره ابـــــــــــــــــــــــم..

زيره ابــــــــــــــرام ميزنم ســـــــــــــــاز..

توي دريام ميسوزم باز..

شوره پــــــــرواز ته دريا..

بـــــــــــازيه موج روي ابرا

شبي ديدم توي خوابـــــــــــــم..

روي ابرا پيشـــــــــــه ماهـــــــــم!

ماه و تـــــــــو منو خورشيد...

خدا تا صــــــــــب مارو ميديـــــــ ـد

 

 

دلتنگی

 خوشه ی انگور سیـــــــــــــــاه استــــ

لگد كوبش كن

لگدكوبش كن

بگذار ساعتي

سربسته بماند

مســــــــتت ميكند اندوه

 

شمس لنگرودي

 

وقتی ابرام میبارن...میدوئم بیرونو صورتمو میگیرم بالااا و میچرخم و میچرخم..

کفشامو در میارم و زمین زیره پاهام میزنهـــــــ

ميخندم..ميدونم كه ديگه اشگي يادم نمياد..

وقتي ابرام ميبارن شايد تو گم ميشيــــ لاي دونه اي بارونم..

پنجره هام باز ميشن و نفســـــ ميكشم..

چشامو ميبندمو هوارو ميكشم به تنم بوي خاك و برگــــــــــا

دُناتو ميبرم بيرون ميدوئه و باش بازي ميكنم دل كوچيكش پر از خنده ميشه ميدونمـــــــــــــــــــ

از دور اتاقمو نگا ميكنم نميخوام ديگه برگردم بش..

ميدوئم تا جايي كه هرچي پشته سرمه گم ميشه و منمو دُناتم

حالا به ســــــــــ ـــتارهـــــــ هام نزديكترم به خدا...

تو منو ميبري به جايي كه توش امنم جايي كه پر از رنگين كمونه و گلاي رنگارنگي كه بم ميخندن پر از هوا

و بادبادكاي مســــــــــت..

پر از خورشيد پر از مـــــــــــــــــــاه

وقتي بارون مياد ميتونم صـــــــــــداي خنده هامو بشنوم چه خوبــــــــــ

 

 

دوس دارم اين روزارو

 

 

اونی که تو بیداری خوابـــــــــ ميبينه
ضرباني نداره و هنوز زمزمه ميكنه شعراي نگفتشو
صداش ميلرزه و اشگاش سرخه سرخه
شايد تو بتوني راهو نشونشــــ بدي يا تاريكيشو روشن كني درارو باز كنيو ترساشو...
ديگه تيغاي رنگارنگشو نميخــــــــواد
هيچي براش نمونده جز چن تا نت گمشده كه چيزي ازش درنمياد
پيانوي سياه گوشــــــــه ي اتاقش
يه عروسك مرده كه برا هيچكودوم ا شعراش پاياني نداشت
پنجره ها پشتش يه ديوارهــــــ..
هيچ شكلي تو ابراي اسمون نيس..
شايد بترسه از سايه ها از هيولاهاي تو كمدشـــــــ
نفساشو گرم كن
بگو اونجا هيچي نيســت جز چنتا خاطره ي مردهــــــ
دستشو بگير و براش شعر بخون
ميدوني تاحالا كسي دستشو نگرفتهــــــ؟
يه فرشتهــ كه ديگه بالي نداره مونده با روياهاش كه ا دس كابوساش فرار ميكنن
هه...
خورشيدش بين ابراي وحشتناك گم شده و ستاره هاش...
اشگاشو پاك كن و براش رويا بساز..


 

تمومه فکرام به سیگار میکشنـــــــ

تموم راهام..

به سوت قطاري كه تو تونلا چشماشو ميبندهــــــ

 

تو اين جاده ي سياهم

دنيا ا هميشه رنگي ترهــــــ

ميتونم با موام مسير بادو حدس بزنم..

 

خلوت ميكنم تو بارونيم

و به صداي گرفته ي موشا گوش ميدمـــــــ

به سرفه ي اسمون كه ابراي زيادي تو گلوشــــــ پريده

به برق ماشينايي كه ميگذرن

و با برف پاك كناشون دس تكون ميدن..

و دور ميشي

دور

دور    تر

دور...

تر...

چه بد شد منو نديديــــــــ

حالا مردن برام بامزه تر از اين حرفاســــ

 

یه نفر خواباشو خواب میکنه بدون اینکه خوابیده باشـــــــــــه..

و اروم دره گوشه مگسي كه ته مونده قهوه ي ديشبو ميمكه زمزمه ميكنه

و به گرسنگي مگسا ايمان داره..

فرياد سكوت ا جيغ مارمولكم بلندتره

و من هرشب دلتنگيامو تو يه كاسه اب فوت ميكنم

امروز اسمون ابريو با يه نخ دنبال خودم كشيدم و تنهاي تنها گريه كردمــــــــــ..

برا تو..

بي تو..

بي تــــــــــــو

من بودم و دُناتو اسمونو و نخ و هوايي كه بوي تورو ميداد

كاش قبله اينكه بارون بند ميومد.......ميومدي

ميچرخمو ميچرخمــــــــــــــــــــــ

چشامو ميبندمو ميخندم روي همه ي نبودناتــــــــــ

هنوز نميدونم چجوري بدون قلبم زنــــــــدم

هنوز نميدونم چجوري گم شديــــــــ توووو خنده هام

كمتر دلم تنگ ميشه برات اينروزا

اما فقط ته سيگارام ميدونن كه چقد دلم لباتو ميخواد

تا كــــــــــــــــــام بگيرمو بخوابم توام بري و ديگه برنگرديـــــــــــ

برگرد....

و ببين اين رقصيدن بي صدارووو ببين اين ديوونگيه بامزرو

برگرد و به روم بخند حداقل

من يه جنازه ي داغم شايد تو اين هوا بت بچسبم امتحانم كن..

ببين اسمونم نارنجيـــــــــــ ميباره

ديگه اتاقم پنجره اي نداره

نقاشياي رو ديوار اتاقم بم ميخندن و همه جا سكوتــــــــ

خرساي بالشم ا خواب زمستوني بيدار شدنو و يكيشون امروز گوشمو گاز گرف!!

اما نه پاييزه نه بهار

نه روزه نه شب

نه بودم نه نبودم

نه گرم بود نه سرد

هيچي نيســـــــــ

تنهام اينجا..خيليــــــــ

حالا ديگه ام هيچ ردپايي ازت نيســــ هرچي بيشتر ميگردم بيشتر ازت دور ميشم انگار..

خودمو ميزنم به اين زمين كه قدم قدم پرسه هاش بوي تن تورو ميدهــــ......

شايد دلت برام بسوزه و بلندم كنيـــــ

اما هنوز نيومدي و من گريه ميكنم

گريه ميكنم

گريــــــــــه ميكنم

 

 

 

 

 

میخندم

و برمیگردم به خوابای رنگیــــــم..

به زمين پر برف دفترم

به تو..

به تك تك دونه هاي برفــــــــــــ

كه ميريختن رو شيطونيامون

به هاي داغ تو روي دستام و بوس كردن لپاي قرمزت تو اون سرمــــــــــــا

حتي با خوندنشون انگشتام سر ميشه..

ميدونم توو اين زمستون

تو برميگرديــــــــ