اهــــــــــــاي خشگل عاشق

اهاي عمر دقايق

اهاي وصله به موهاي تو سنجاق شــــقايق

اهاي اي گل شب بو

اهاي گل حياحو

اهاي طعنه زده چشمه تو به چشماي اهو

دلـــــــــــم لاله ي عاشق اهاي بنفشه ي تر

نكن غنچه ي نشكفته ي قلبم را تو پرپر

منكه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم

بگو با منه عاشق

چرا برات زيادم؟

اهاي صداي گيتار..

اهاي قلب رو ديوار..

اگه دست توي دستام نذاري

خدانگهدار...



يادش بخير

صـــــــداي شكستن مــــــــــن..رنگ پر كشيدنش بود..رنگ تكرار يه لحظه..مثله تنهايي دستام..مثله اون نگاه اخر

اره من شدم خراب اون ميخونه اي كه بودي ســــــــــــاقيش

تو منو دادي به بادي كه منو برد رو به سياهي منــــــو برد رو به تباهي..نفسم توو سينه مونده..داره هي صدام ميلرزه

دستام هيچي جون نداره..

تو نگام كن تو صدام كن نذار چــشمامو ببندم

همه سراسيمه رسيديم..

اما كمي دير..

شايد دو يا سه سال..

شايد پنج يا ده كلمه مــــــــهرباني..يا حتا سلام و خداحافظي..

چـــــــــشمان اش را بسته بود..

چند ساعتي بود كه چشمان اش را بسته بود

بر همه ي ادم ها و برادر ها و حتا مادر و فرزند

بر همه ي دروغ ها و لب خندهاي زهردار..

بر همه ي دست دراز كردن براي پول ســــــــــيگار..

دراز كشيده بود و

زردي كف پاهاش را نشان مان مي داد

اين طور همه ي عرياني و ساده گي مردن را...

رو به ما گرفته بود

و مـــــرگ را در چند جمله ي ساده نشانمان مي داد:

در خداحافظي با همه ي ســـيگارهاي زودسـوز سر گذر

با همه ي امدن و رفتن هاي تكراري چهره هاي ديگر نااشنا

و با كمي ترياك و يك سوال ساده

بد از مـــــــــرگم

اين خــــــــــانه ايا جاي بزرگ تري نخواهد بود؟؟؟