valentine's day

 

همه ی احساس درونم به ارامی تبدیل به خاکستر میشه..

به سردی..

وقتی به زمین می افتم از من خارج میشن..

و باد سیاهی همشون رو از جلوی چشمام با خودش میبره..

تاریکی روزمو فرا میگیره..

ابر های بالای سرم نزدیک و نزدیک تر میشن..

با نارضایتی بهشون نگاه میکنم..

باد میوزه و میوزه..

اون موقعا بودی که نجاتم بدی ولی حالا دیگه نه..

من از مسیرم خارج شدم!!

نمیدونم چی درسته چی نه..

دارم میشکنم..

خاکستر چهرتو باد از جلوی چشمام با خودش میبره..

من..

تو رفتی و من در اشتباه بودم..

هیچوقت نمیدونستم تنهایی چه شکلیه..!

هیچوقت تو یه روز ولنتاین تنها نبودم

تو یه روزه ولنتاین

یه روزه ولنتاین!!؟؟

 

منو بگیر که دارم سقوط میکنم

بهم بگو اینجایی و همه چیز تموم میشه..

با کی حرف میزنم؟؟

شدت این حقیقت منو به دیوونگی میکشونه..

میدونم که تنها با کنار گذاشتن دردم میتونم متوقفش کنم..

روتو برنگردون هرگز تسلیم نشو..

سعی نکن پنهان شی..

ان هنگام که اسمتو فریاد میزنم چشماتو نبند

خدا میدونه چه دروغ هایی پشت اونا پنهون شده..

روشنایی رو خاموش نکن..وانمود نکن در امانم..

هیچوقت نخواب هیچوقت نمیر..

من از چیزی که میبینم میترسم احساس میکنم ترسم از اینم بیشتر میشه..!

ناتوان شدم..

به زودی از شدت گریه هام کور میشم..

حرفهایی که تو گوشم زمزمه میکنی..

تو اینجایی...

پس ان هنگام که اسمتو فریاد میزنم روتو برنگردون..

چشششششششماتو نبند..

هرگز نخواب..

هرگز نمیر..!!