من؟؟
من یه ماهی ام..
شناور رویاهای سیاهی که ا دهنم بیرون ریختم..
تنگمو بالاخره پیدا میکنــــــــم
حالا ميبينيـــــــــــد..!
فيل ام..
تكيه دادم به خرطومم..
چن ساله ميخوام انگشتامو از هم باز كنم تا چيزي بخورم..
كاش يكي بينشونو برشاي نازكي ميزد..
من شــــــــــــــيرم...
دراز كشيـــــــ ــدم تو بيشه ي كــــــــــــــاغذيمــ
و فقط نعره ميكشم
اونم وقتيكه حوصـــــــــ ـلم سر ميرهــ
فقط نميدونم چرا ديگه اهو ا وظيفه ي شكار بودنشون يادشون رفتــــــــــه!!
من يه زرافم..
و گير كردم به سقف اين اســـــــــمون و علفاي پنبه ايشـــــــ
يه روز به زمين برميگردم..
و هرچي برگه ميخورم..
اما حالا
تا نمردم..
بعضي وقتا به پشت سرم نگـــــــــــا ميكنم..
از ديدن لكه هاي قشنگم كه هميشه دنبالمن حال ميكنم و ازشون سير نميشــــــــم..
چه خوبه كه اين لكه ها كاره ديگه اي ندارن بكنن
من يه پيشيم كه صاحبم خودشو برام لوس ميكنئو من اصن حوصلشو ندارم..
ميخوام كل روز بشينم و بازيه ماهيارو توو اب تماشا كنم..
گاهي از سر لذت ميويي كنم و اروم بخوابم