برا تو
وانمود میکنم تورو برا چیزی که توو دلته میخوام..
ولی وقتی به چیزی که میخوام میرســــــــــم
فقط نبودنتو ميخوام..
ميشم اولين و اخرين اميدت توو جهنم..
باور نميكنم كه تو با من روراستي..نگرانم نباش..
چون هيچوخ من نگرانت نبودم..
وقتي ميگفتم ما منظورم من بود وقتي ميگفتم شيرين منظورم تلخ تلخ بود..
پشيمونم نيستم..برام مهم نيس چي بم بگن..
تنا چيزي كه دوس دارم باور كنم اينه كه من عاشق دروغـــــــــم
مترسك سبز و سياه..
ايستاده بود با پرنده اي روي كلاش و سراپا كاهــــــ
خيالي نداشــــــ تو كشتزاري واستاده بود كه جو سبز ميشد..
سرش فك نميكرد دستاش تكون نميخورد..
مگه وقتيكه باد تن ميشد و موشا رو زمين پرسه ميزدنــــــ..
مترسك سبز و سياه غمگين تر از منهــــــ
اما ديگه تسليم سرنوشتش شده
چون زندگي نا مهربــــــــونه اهميتي نميده..
تو كشتزاري واستاده كه جو سبز ميشه.....
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۱/۰۱ ساعت 7:54 PM توسط нαsтi
|