او رفت...

مرا به هیچ دستی نسپرد...

 

او رفت ...و من و اتاق بی پنجره ای

او رفت...ماه! تا ابد خاموش...

 

کلاغ پرنکشید...پنجره بسته شد

تنگ شکست...ماهی مرد...کلاغ آواره شد!

 

او رفت و فضای پر دود...و سیگاری که لبم را سوزاند...

 

و او رفت و ماه تا ابد خاموش...

و او رفت و مرا به هیچ دستی نسپرد...

و او رفت ... من و اتاق بی پنجره ای!

و او رفت و پنجره بسته شد ...

و او رفت و او رفت و او رفت...

 ""کلــــــــــــــــــاغ""

 

hala ke asheghetam nagO lyaghatamo nadari yekari kon ke dashe bashi lannati

 

این صورت باز دل ام را هوایی میــــــــكند..

گه بگيرند اين دل را

كه نه پير ميشود..

نه حتا بالغ

و از ميان اين همه چيزهاي دنيا..

چسبيده است به اين يكيــــــــ..

كــــــاش بزرگ ميشد..

كاش ســـخت ميشد..

كــاش گــــــــــــم ميشــــــــــــــد...

ميان اينهمه موهــــــــــا و ابرو ها و صورت ها..

ميان اين همه مــــــــــاتيك ها و لب ها

و راه اش را پيدا نميكرد..

توي اين اينه ي بدجيوه ي قديمي

به مني افتاده ام..

مثل سنگي ميان اين رودخـــــــــانه ي خشك..

تا ناگهان

با خاطره ي خنكاي خنده اي..

دوباره سيلاب شود و ببردم به نا كجـــــــــــــــــايي ديگرررر....

 

درسه كه الان تنهام ولي يه وقتي مام واسه خودمون رفيقايي داشتيم..هه چه زود گذشتن اون روزا

 

 

 

او رفتــــه بود

و مــن

بیخیــــال ِ تراژدی ِ مرگ ِ اشک هایش

به کمدی ِ دروغ ِ نگاهش

می خندیــدم

...

او مــــرده بود

و مــن

بیخیــــال ِ کمدی ِ اشک هایم

نقاشی های کودکانه مان

روی صفحه ی ارتجاعی زمان را

با اشاره ای سوزاندم ...

 

 

یه روز میگذره بعد اونیکی..عشق خاکستری میشه

مثه پوست كبود دخترا تو نقاشياتــــــ

شبات میگذرن و روزات..اما توئه اشغال هنوزم هموني هستي كه بودي

اما من پیرتر شـــــــــــدم..

تــــــــو سردتر شدي

ديگه هيچي خوشي ندارهـــــ

منم ميتونم حس كنم كه ديگه يكي ا نوبتام رسيده..

سرد شدم مثه لبه تيغ..

سخت مثه شريان بند

خشك مثه طبل تشييع جنازه

برو تو اتاقم

توي چمدون سمت چپ

تبر محبوبمو پيدا كن

وحشت نكن

اين فقط يه حال گذراست..

اين فقط يكي از روزاي گنده منه..

دوس داري تلويزيون ببيني؟

يا لاي ملافه ا قايم شي؟

يا به اون جاده ي خلوت فك كني؟و يه سيگارر بذارم گوشه ي لبات

دوس داري يه چي بخوري؟؟

هه نميخواي مثلا خودتو بزني

يا بم هرهر بخندي؟

يا ساكت بشينيو من فقط نگات كنم؟؟

ديگه انگار هيچيو نميخواي

اصن چيزيو دوس داري؟

دوس داري تلاشمو ببيني؟

يــــــــا دوس داري يكيو خبر كني ها؟؟جمع دو نفرمون بت حال نميده

اخه

فك كنم وقتش رسيده كه بس كنم نه؟

چرا فرار ميكني؟؟؟؟

نروووو

لطفاااا

بت احتياج دارم

 

 

حیران ام از این دوست داشتن..!

وقتی این همه رفت و بازگشت..

از خیابان های تصادف و چهار راه های حادثه

در پیشانی و دست های من است

و ان همه گنجشک و شبنم

در صدا و چشم های تو..

این همه لاک پشت در قدم های من و

ان همه مهتاب تراوان از پوست تو..

وقتی اینهمه تفتیده گی برنج زاران در من است و

ان همه اهـــــــــــــــــــويي در جست و خيز هاي بي پايان تو

 

وقتي اين همه هست

حيران ام از اين دوست داشتن..

كه با من است

كه با تو است..

 

 

خال مخالی روشن و تیره ی لباست

تورو پلنـــــــــــــگ ميكنه

يا جاي ناخنات..

كه رو سينم نذاشتي هيچوخ؟؟

(اگه نذاشتي پس اين سوزش ا كجاس؟)

 

از غش غـش خندهات..

من مست ميشم و سرم گيـــــــــــــج ميره

يا از گســـــــــــي لبات

كه هيچوخ نچشيدمشون؟

(اگه نچشيدم پس اين تلخي گلوم ا كجاس؟)

 

باريكي انگشــــتات بود كه دستامو پر كرده بود

يا نازكي حرفايي كه بم نگفتي و

من حـــرف به حرف

از توي حرفــــــــــــات جم كردم و باز دستام خالي موند؟

(اما پس چرا از حرفاي تو اينقد سرم شلوغه؟)

 

چشمات اما تازگي نداره

ميشناسمشون...

همش تو تاريكي و رويا ديدمشون

(حالا حداقل ميدونم چيزي كه مدام تو دلم وول ميخورهـــ از جنس چيه)

 

 

 

 

 

 

همه ی روزو با تــــــــــــو گشتم..

گــــــــــيج رنگاي بوتيـــــكي و بوي عطر فروشيــــــــــا

همه ي شبـــــــ ـو بات گشتم

گـــــــنگـــ..از تاريكي چهره هاي كــــــــــــافه اي و پيچاپيچي حرفاي خيابونــــــــي

همه ي هفترو پا به پاتــــ اومدم

بي كلاه و چتر و سؤال..

شايد همه ي سالها رو باز بيام

اما وقتي ازت خواســــــــــــتم تا يه گورستون بام باشي

بي گله گفتي..

افتاب تندش با پوستم سازگار نيســـــــ.......

هـــــــــــ

 

شبی دیدم توی خوابم..

ته دريـــــــــــا زيره ابـــــــــــــــــــــــم..

زيره ابــــــــــــــرام ميزنم ســـــــــــــــاز..

توي دريام ميسوزم باز..

شوره پــــــــرواز ته دريا..

بـــــــــــازيه موج روي ابرا

شبي ديدم توي خوابـــــــــــــم..

روي ابرا پيشـــــــــــه ماهـــــــــم!

ماه و تـــــــــو منو خورشيد...

خدا تا صــــــــــب مارو ميديـــــــ ـد

 

 

دلتنگی

 خوشه ی انگور سیـــــــــــــــاه استــــ

لگد كوبش كن

لگدكوبش كن

بگذار ساعتي

سربسته بماند

مســــــــتت ميكند اندوه

 

شمس لنگرودي