نیمکت چوبی کهنه ی نم گرفته ی زیر بارون

زیر سقف شاخه های بی قرار بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

............................................

وقتی تورو دیدم کارگردان قلبم گفت: نور...صدا...حرکت... و من برای به دست اوردنت چه نقش هایی که بازی نکردم!!

................................................................

من از عمرم چه فهمیدم.نفهمیدم چه فهمیدم.همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم

................................................................

روی قبرم بنویسید: او بود که مرا پرپر کرد ارزوهامو خاکستر کرد...رفت و نگاهی نینداخت به غربت تنهاییم نشنید صدای ساز شکسته ام.

اینکه در این گور خفته است روزی بال و پری داشت!قلب عاشقی داشت..بنویسید بنویسید که بی صدا مرد در خلوت تنهاییش مرد از غم هجران او مرد در مرگ ثانیه ها مرد!..او که رفت رفت و نشنید صدای زجه هایم را رفت و حتی نیم نگاهی نینداخت به گور سرد تنهاییم.....

.............................................................................

پس از مرگم بیا زیبا نگارم بیا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ قبرم که من در زیر خاک چشم انتظارم...

.............................................................................

به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی....به چه دل خوش کنم ؟؟تکاندن برف از روی ادم برفی؟؟؟

............................................................................

عشق زمانیست که درست مثل روز های بچگی روی جدول پیاده رو راه بری و بخندی...

............................................................................

نمیدانم پس از مرگم که اید بر مزار من بنشیند به سوگ من...سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه...ولی سوگند تورا سوگند به جام دلبرت سوگند...مرا یاد کن ان شب که زیر خاک سرد تنهای تنهایم...

.........................................................................

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه های پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

در بی کسی ماندنم را حس نکرد

ان که با اغاز من مانوس بود

لحظه ی پایانم را حس نکرد

..................................................................

دیروز قشنگ ترین ساعتم رو شکستم چون لحظه های بی تو بودنم را به رخم می کشید...

................................................................................

تو نشنیدی صدای تپش های قلبم را...ان هنگام که زجه می زدند دوستت دارند.

.تو نفهمیدی غربتم را با عشقت مردنم را...گریه هایم را ندیدی اشک هایم را...

اشک هایی که تصویرت در ان پیدا بود...دستانم را هیچگاه نگرفتی...

دستان سرد و بی روحم را که تنها با تلنگری از وجودت زنده می شدند...

به عشقم میخندیدی و باور نداشتی که دوستت دارم..تو هرگز ندیدی چگونه در نبودنت شکستم...

تو هرگز ندیدی چگونه پرپر شدم ارزوهام تلنبار شدن...

مردم در این تنهایی در این بی کسی در این غربت...

و زمانی که دیگر نفس نکشیدم چه رها بودم...

تو بودی عشقت بود دستانم دستانت

....................................................................

نمی نویسم ...چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم...چون میدانم هیچگاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم...چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی

صدایت نمیزنم اشک نمیریزم...چون اشک های من برای تو بی فایده است

فقط میخندم...چون تو در هر حالت میگویی من دیوانه ام...

.......................................................................

سهراب گفتی:چشم هارا باید شست...شستم...ولی

گفتی:جور دیگر باید دید...دیدم...ولی

گفتی:زیر باران باید رفت...رفتم...ولی

او نه چشمهای خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را...هیچکدام را ندید!فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت دیوونه ی بارون ندیده..

.....................................................................

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو مینویسم:

در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار..خیابان غربت را پیدا کن..و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو..کلبه ی غریبی ام را پیدا کن..کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب ارزوهای رنگی ام..در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو..حریر غمش را کنار بزن مرا می یابی

........................................................................

سیب سرخی به من بخشید و رفت..عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد..بی مروت گریه ام رو دید و رفت

چشم از من کند و دل از من برید..حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرانش مدارا می کنم..گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

...................................................................

چه غریبانه میگریست ان شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم را فهمید...وچه غریبانه خندیدم ان روز که بی تو مرگم را فهمیدم...

....................................................................

دل هیچ کس نمی سوزد برای حال غمناکم....مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم..

................................................................

برو نمون نمیتونی دیگه دلم رو بشکنی

سزای بی معرفتیت اینه که تنها بمونی

برو بابا ولم کن بسه دیگه شکستنم

حیف اون دوست دارما به پای تو نشستنم

برو که دیگه نمیخوام تو اون چشات نگا کنم

اخه تورو خدا ببین تو چشمای سیاه تو فنا میشم

برو کنار من نمون ثانیه هام تموم میشه

ترانه های قلب من به پای تو حروم میشه...

.....................................................................

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم تا بخوانی و بفهمی چه قدر جایت خالیست

 تا بدانی نبودنت ازارم میدهد..لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست

 که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد.

.لمس کن گونه هایم را که خیس است و پرشیار.

.لمس کن لحظه هایم را تویی که نمیدانی من که هستم.

.لمس کن این بی تو بودن را

 لمس کن...

......................................................

دوستی مثل ایستادن رویه سیمان خیس میمونه!هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه..و اگه رفتی جای پاهات برای همیشه میمونه...

............................................................

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن و گنجشگ ها جدی جدی میمیرن...ادم ها شوخی شوخی خنجر میزنن و قلب ها جدی جدی میشکنن...و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشقت میشم...

......................................................

میگن شیشه ها دل ندارن

 ولی وقتی رو شیشه ی مه گرفته ی اتاقم مینویسم دوست دارم اروم اروم شروع میکنه به گریه کردن..!!

..........................................................

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم

.تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم

.رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد

.من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

..............................................................

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

..........................................................

ای که دور از من و قلب منی...با خبر باش که دنیای منی

...........................................................................

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده..

مانده خالی خالی هستی ام را پس بده..

دفتر شعرم را تو پرپر کن..

اشک های بیت بیت دفترم را پس بده..

.........................................................

گفت بنویس میمانم نوشتم میروم این غلط املایی مرا ویران کرد و حالا باید روزی ۱۰۰۰ مرتبه از روی تنهاییم بنویسم..

.........................................................

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بذار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیره چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق؟

سرم تو لاک خودم و دلم خیال هوس نداشت

بس که یه عمر ازگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی از این چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه میکنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمیدم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمیدم

همین روزا به خاطرت به سیم اخر میزنم

قصه ی عاشقیمونو تو شهرمون جار میزنم..

 

...............................................

کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم       

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

.....................................................................

خاکم نکنید بذارید اونم برسه

بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم رو ندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدن

تابوت منو بذارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بذارید اونم ببینه

پیکر اشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

توی جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذارید

روی سنگ قبرم اینه و شمعدون بذارید